تبليغاتX
مطالب روزانه یک دانشجوی کامپیوتر

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                     شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول                      آن های و هوی و نعره مستانم آرزوست

 

سلام. امروز دوتا چیز میخوام خدمتتون عرض کنم.اما قبل از اون  یکی به داد من برسه من دارم خودمو واسه امتحانا می کشم.

 

خوب می دونید امروز چیکار کردم؟؟؟؟؟؟ یه قورباغه قورت دادم.

 

چند روز پیش رفته بودم پیش یکی از دوستای دبیرستانم.دوستم باباش مشاوره و اونم بیش تر وقت ها تو مرکز مشاوره هست.منم پارسال با اون زیاد می رفتم اونجا و باهم درس می خوندیم.

 

خلاصه اونجا یه سری کتابای روانشناسی توپ بود که من همیشه دلم می خواست وقت کنم اونا رو بخرم و مطالعه کنم ولی حیف که کنکور داشتم.

چند روز پیش که رفتم اونجا ، دوباره  کتابا نظرمو جلب کرد.منم جو گرفتمو 4 و 5 تا شو خریدم.(البته همشو واسه خودم نخریدم.)

واسه خودم کتاب قورباغه ات را قورت بده خریدم. فکر می کنم کتاب خوبی باشه حد اقل واسه آدمایی مثل من که ................

 

اما مورد دوم .اول به اینجا سر بزنید.این جا سایت رسمی مرجع  تقلید حضرت آية الله العظمى جناتى    (مد ظله العالى ) هست که فتوا های جدیدی داده و خلاصه به قول من ورژن جدید اسلام رو  آورده. خودتون تو قسمت فتواهای منتخب می تونید ببینید ولی واسه نمونه چند تا از فتوا ها رو می ذارم.

 

1- ازدواج با زنان اهل كتاب (زرتشتى، يهودى و مسيحى)، براى مسلمان مانعى ندارد

 

2- رقصيدن زنان براى زنان و مردان براى مردان در مجالس عروسى و مناسبات فرح و شادى اشكال ندارد

 

3-بازى كردن با آلاتى از قبيل نرد، پاسور و شطرنج در صورتى كه به عنوان ورزش فكرى، تقويت بنيه رياضى و يا سرگرمى باشد و در آن برد و باخت نباشد اشكال ندارد، حتى اگر عنوان آلت قمارى از آنها زايل نشده باشد

 

4-مجسمه‏سازى كه امروزه به عنوان فن و هنر گرانقدر و ارزشمند به شمار مى‏آيد و از انگيزه‏هاى مذموم و ناپسند و از آلودگى، شرك و قصد تشبه به خالق، مبرّا است و با تحول زمان و شرايط آن، ملاك حرمت و يا كراهت آن متحول شده، اشكال ندارد

 

5-تصدى مقام قضاوت توسط زن در صورتى كه شرايط آن را دارا باشد، مانعى ندارد

 

6- اذن پدر در ازدواج دخترى كه بگونه كامل مصلحت و مفسده را درك مى‏كند و تحت تأثير احساسات قرار نمى‏گيرد، شرط نيست و اختيار با خود اوست

 

7-بيرون رفتن زن از منزل در صورتى كه با حق شوهر منافات داشته باشد، بايد از او اذن بگيرد وگرنه اذن او معتبر نيست. پس در اين صورت مى‏تواند بدون اذن او از منزل براى تعليم و تعلّم و كارهاى اجتماعى و وظايف سياسى با حفظ حدود اسلامى و نيز براى ديدار پدر و مادر و فاميل بيرون رود و نيازى به اين نيست كه در ضمن عقد، آن را شرط كند

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 11:17 |

 من کامپیوترم

تهی ترین عدد ها برایم معنی دارد و مارک های جهانی بی معنی

تنهایی را برایم معنی کنید ! و خوشبختی را...

چرا برنامه ی زندگی ام syntax error می دهد؟

قبول دارم زبان انسان ها را نمی فهمم و انسان ها زبان مرا

چرا انسان وقتی مرا می ساخت

تابع احساسات را در کتابخانه من قرار نداد؟

گناه من چیست که از صفر و یکم؟

کدام قانون می گوید من خسته نمی شوم؟

و چرا می گویند : " کامپیوتر که عاشق نمیشه."

وای به روزم اگر نسل جدید من بیاید

آن وقت هر بچه ای که خودش خیلی از من پیر تر است

می گوید من قدیمی شدم.

 

                                                                         سرو       15 /3/85

 

حال کردید خودم گفتما  . سرو هم اسم مستعارمه. اگه گفتید مخفف چیه؟؟؟

 

                                                                               

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 10:27 |

سلام دوستای گلم .... خوبید؟؟؟؟ با کلی حرف امدم پیشتون.

اول اینکه تو مسابقه برنامه نویسی ACM تو دانشگاه سوم شدم.(فکرشو بکنید همه سال بالایی بودن و تنها 84 ای من بودم.). بعدا در مورد ACM بیشتر توضیح می دم و چند تا از سوالهاشو براتون می ذارم تا بیشتر باهاش آشنا بشید.

 

اما مورد دوم راجب تقلبه که بر عکس وبلاگ بچه پررو می خوام نصیحتتون کنم که تقلب نکنید.

راستش من خودم اهل تقلب نیستم و آخرین باری که تقلب کردم سال دوم دبیرستان بود که اون بارم لو رفتم.

اما مثل اینکه تو دانشگاه قضیه فرق می کنه. یعنی اگه تقلب نکنی اموراتت نمی گذره...

میدونید من همیشه فکر می کردم دخترا کم تر از پسرا تقلب میکنن اما به نظر میاد که برعکسه حد اقل تو دانشگاه ما... ماشالله رو که نیست بعضی هاشون علنی تقلب می کنن. مهندسن تو تقلبی

 

اما راجب ضایع شدن خودم بگم. بین ما پسرا یه ضرب المثل رایج هست که می گیم

 آدم زیر تریلی بره اینجور ضایع نشه اونم جلوی استادی که خیلی قبولت داره...

 

اما ماجرا چی بود؟؟؟

همین چند روز پیش میان ترم برنامه نویسی پیشرفته داشتیم. من خودمم نرسیده بخونم چون صبحش امتحان کارگاه عمومی داشتم و دیروزش امتحان آزماشگاه فیزیک.

 

خلاصه با هزار ترس و لرز رفتیم سر کلاس و از بخت خوب ما استاد به کلاسای ساعت قبل گفته بود که اونایی که آمادگی ندارن می تونن هفته بعد امتحان بدن.قبل از شروع کلاس یکی از دخترای کلاسمون اومد پیش من که می تونید به من برسونید؟؟؟ منم گفتم من دارم می رم.اون گفت خوب اگه قرار شد بمونید به من برسونید. منم که تصمیم داشتم برم  خیلی راحت گفتم چشم. خلاصه کیفم رو برداشتم که برم که استاد دم در کلاس منو دید. گفت کجا؟؟؟ گفتم خونه استاد.گفت میان ترم نمیدی؟؟ گفتم استاد ما هفته بعد امتحان می دیم .گفت نه شما باید همین حالا امتحان بدید. گفتم چرا استاد؟؟؟ گفت برو بشین آسونه

خلاصه رفتم سر جام نشتم(کنارم همون دختره نشسته بود) امتحان شروع شد خداییش هم آسون بود ولی من نخونده بودم واسه همین تسلط نداشتم.چند دقیقه از امتحان نگذشته بود که دیدم بغل دستیم تقلب رو شروع کرده. خلاصه منم هم چون یه جورایی قول داده بودم اول جواب سوالا رو روی یه برگه یادداشت مینوشتم  تا بعد اون برگه رو بدم بهش. اما  نگو این قدر تقلبی کرد که استاد جاشو عوض کرد.

خلاصه ما هم با خیال راحت به کارمون ادامه دادیم. نزدیکای آخر جلسه بود که دیدم  یکی از دخترا که از 83 ای که دفه دومش بود این درسو می گرفت یه جورایی داشت گریه می کرد.اون یه نگاه معنی دار به من کرد و منم که هنوز اون کاغذ رو داشتم توی یه موقعیت مناسب کاغد رو گرفتم طرفش که بگیره اما اون معطل کرد و تا امد بگیره استاد متوجه شد. منم سریع خودم جمع کردم اما کار از کار گذشته بود.

استاد بهم گفت پاشو برگتو بیار.... منم گفتم چشم استاد... ولی به کار خودم ادامه دادم استادم دیگه چیری نگفت..چون هرچی باشه دانشجوی خوبش بودم...آخر امتحان وقتی رفتم برگه رو تحویل بدم آروم بهم گفت: حقش بود بهت صفر می دادم منم با شرمندگی از استاد معذزت خواستم و رفتم بیرون...

دمش گرم خیلی آقایی کرد.... من دم در کلاس منتظر دوستم بودم که بیاد.وقتی امد بیرون به من گفت: سعید استاد کارت داره . من یه لحظه ترسیدیم .چیکارم داره؟؟؟؟؟؟؟؟ با ترس و لرز برگشتم تو کلاس و گفتم استاد با من کاری داشتید؟؟؟ استادم یه لبخند زد و گفت امتحان چه طور بود؟؟؟؟من که خیلی ترسیده بودم گفتم خوب بود ، آسون بود فقط چون من صبح امتحان کارگاه داستم نتونستم بخونم.

استادم گفت اشکال نداره پایان ترم جبران کن....

 

همه این حرفا رو زدم که بگم تقلب نکنید آخر و عاقبت نداره . بر فرضم 4 تا درس رو با تقلب پاس کردید یه روز می بینی به جایی می رسی که اگه کتابم جلوت باز باشه نتونی  ازش استفاده کنی.....

 

شما هم با حرف من موافقید که  دخترا بیشتر از پسرا تقلبی می کنن؟ (نظر بدید)

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 16:6 |

سلام. این مطلب رو بلاگرا بخونن؟؟؟ البته دیگران هم بخونن بد نیست

دوست دارید با وبلاگ های هم سنخ خودتون آشنا بشید؟؟؟؟

می خواید فقط وبلاگ ها رو جستجو کنید؟؟؟؟

 

خوب بازم مثل همیشه گوگل یه سرویس جدید ارائه می ده.

اسم سرویس جدید گوگل (زیادم جدید نیست) blogsearch هست و می تونید از اینجا بهش دسترسی داشته باشید.

و همون طور گه گفتم  جستجوی شما محدود به وبلاگ ها  میشه.

 

 

یه چیز دیگه... یادتونه توی پست ۲۹ یه آهنگ آپلود کرده بودم و راجب سازنده اون آهنگ سوال کرده بودم؟ ولی کسی جوابمو نداد تا اینکه خودم جوابمو پیدا کردم.

نام سازنده این آهنگ خانم  LOREENA  MCKENNITT هست که بیشتر آهنگ های ایشون هم مثل همون آهنگ آرومه.

در ضمن چند نفر گفته بودن که آهنگ قطع وصل میشه داداش؟؟؟؟؟؟؟

خوب این نشون میده که شما روی لینک کلیک کردید و مدیا پلیر باز شده و خوب معلومه با سرعت داغون اینترنت این اتفاق یه جیز عادیه. بهتره همیشه آهنگ ها رو دانلود کنید و بعد گوش بدید.

اگه از internet explorer استفاده می کنید روی لینک راست کلیک کرده و سپس save target as رو انتخاب کنید.

 

می تونید اون آهنگ رو از اینجا بگیرید.(یادتون نره راست کلید بعد save target as )

 

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 9:34 |
سلام. خوبین؟؟؟؟؟

بازم دلم گرفته..... تا حالا شده بخواین یه مدت تنها باشین؟؟؟؟؟ دلتون نخواد کسی رو ببینید؟؟؟

شاید تو خلوت خودتون یکم گریه کنید؟؟؟؟؟ یا به همه گیر بدید؟؟؟؟

من که جدیدا خیلی برام پیش می یاد نمی دونم  چرا؟؟؟؟؟

ولی بعضی وقت ها دلم می خواد برم تو بیابون زندگی کنم. از این همه روزمرگی دور بشم.

نمی دونم شاید این حالت  خوب باشه.... بی خیال. به قول بعضی ها دُرُس میشه

خنجر برام بیارید من از تبار دردم

عمریه بی طلوعم مثل غروبی سردم

آیینه دار غربت ، با آدما غریبه

هوای چشمای من در حسرت یه سیبه

 

تاریکه سرنوشتم ، فانوس من شکسته

عمریه بغضی سنگین راه گلومو بسته

از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست

آی آدمای سر خوش جایی برای من هست ؟؟؟

جــــا یــــی برا ی من هست ؟؟؟

 

شبگرد قصه ی عشق،تنها و بی پناهم

اشکم رو گونه هامو من سردیه یه آهم

 

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 19:30 |